خرید بک لینک
دیشب یه تب و لرز وحشتناکی گرفتم عزیزم که اگه مامان و شماها نبودین وضعیت خیلی خراب بود.

تو اون وضعیت که من اسپری رو خواستم ازتون ، مثل خانمهای بزرگ و مهربون ، دویدی و چند تا پتو برام آوردی و قشنگ دور و برم بودی و همه جامو با پتو پوشوندی عزیزم.همشم از مامان میپرسیدی که الان چی خوبه واسه بابایی؟ (قربون مهربونیت برم عزیزم).

خیلی میخوامت دختر خوشگل من

برچسب: نویسنده: آرشان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

این چند روزه مهمون داشتین گلم. صبا و صوفیا . دیشب رفتیم پیاده روی پارک نهج البلاغه . حسابی خسته شدی عزیزم. نفس کم میاوردی مخصوصا این روزا یکم تپل شدی و همه لباسای جدیدت !! بهت میاد . تو. پر شدی کلاً . با مامان گفتیم که علاوه بر کلاس زبانت که از پردیسان به کیش عوض کنه ، یه کلاس ورزشی هم بفرستیمت یکم چابکتر بشی. احساس بزرگتر شدن می کنی و علیرغم لج کردنت در بعضی مواقع ف مشخصه دوستمون داری و یکم کمک هم میکنی تو کارامون. اون روز رفته بودین هایپر با مامانی و مهمونا و وسایل مدرستو گرفته بودی. کلی خوشحالی و همش با اونا سر و کله میزنی عزیزم بشدت دوستت دارم عزیزم. بووووس

برچسب: نویسنده: آرشان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

سلام بر دخمل بزرگو خانومم

فرصت آنچنانی با حجم کارها پیش نمیاد عزیزم که بخوام وقت بذارم و بتونم قشنگترو جامعتر برات بنویسم. ایشالله که کارام سبکتر بشه و بتونم زیباتر بنویسم.

کلاس زبانتو از پردیسان به کیش مخبری تغییر دادی و خودتم راضی تری . روز به روز هم داری برا خودت خانومتنر میشی . با آبجیت هم حسابی بازی میکنید و آیلین جونی هم حسابی اذیتت میکنه تو نوشتن مشقات و درسات . شیطونه دیگه . به مامانی خوشگلت رفته شیطنتش.

خیلی دوستت دارم دخمل بزرگ گلم .بووووس

برچسب: نویسنده: آرشان شریعتی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:19

صفحه بندی